تخفیف ویژه ماه محرم، فرصت یادگیری با 35٪ تخفیف (کد تخفیف: moharam)
زمان باقی مانده

 السّلام علیک یا اباعبداللّه الحسین

سبد (0)

دیدنیهای کیاسر

گزارش طبیعت گردی از پرور تا کیاسر

جاده در امتداد شب مرا به سوی خود میکشاند

                    جایی میان بودن در هیاهو و ماندن در تنهایی و سکوت ، که

          خیره سر و یکه تاز در وجودم پرسه میزد

                          گویی که یادم میرود ازکجا آمده ام

حالا دیگر از شلوغی شهر کاملا دور شده ایم و به سوی سمنان میرویم چشمهایم برهم میرود و افکار در هم پیچیده ام به آسانی فرو می نشیند...

صبح از سمنان هم گذشته ایم و در کنار میدانی در شهمیرزاد با نان بربری داغ و تازه صبحانه ای میخوریم و به راه می افتیم در جاده ای که بوی بی کسی می داد به سمت کیاسر به راه افتادیم و در میانه راه از سمت چپ وارد جاده ای میشویم به  سوی منطقه حفاظت شده پرور جاده ای که شاید به لطف دوربینهای حفاظتی و ماموران محیط زیست حیوانات از دست انسان احساس آرامش میکنند و در کنار جاده به ما می‌نگرند...

از کنارشان می گذریم بچه ها پیاده می شوند و آرام به راه می افتند به سمت تراورسی که از میان کوه وجنگل به کیاسر میرسد اما من که هنوز پای آسیب دیده ام با درد ، دست و پنجه نرم میکند دوچرخه ام را از اتوبوس بیرون میگذارم و به راه می افتم دلم می خواهد سرتاسر این جاده را رکاب بزنم جاده ای سبز ، زیبا , ایمن...

ابتدا با بچه ها تا پائین جاده میروم و حالا نوبت بالا آمدن از جاده است که سخت و نفس گیر است اما زیبائی های جاده اجازه خسته شدن را از من گرفته است.

وقتی میبینم که کل و بزها بدون هیچ ترسی در فاصله کمی از من حضور دارند و ترسی از من ندارند از آدم بودنم شرم نمیکنم ....

بالاخره خسته میشوم سفره نهاری ترتیب میدهم و به سمت عالیکلا به راه میفتیم شب را در کنار کافه ای در عالیکلا سر میکنم .

 

کافه ای که صاحب آن مردی جوان است و از درد پا می نالد .پای صحبتش می نشینم و از ده باری که در اتاق عمل رفته بود و روزگار پر مشقتی که می گذراند برایم تعریف کرد .

دیگر شب شده است و جیرجیرکها به مهمانی آمده اند هوا بارانی است و صدای چک چک آب زیر آلاچیقی که ما نشسته ایم روحمان را تازه میکند اما دیگر وقت خواب است و من میخواهم در جاده ای که آدرس آن را از کافه چی گرفته ام رکاب بزنم.

صبح ساعت 6 نشده از خواب بیدار میشوم و در جاده ای خیس و مه آلود شروع به بالا رفتن میکنم در راه به ترافیک میخورم البته  ترافیکی در پشت سر گله گاوی که دو خانم جوان برای چرا میبرند کمی صبر میکنم و بالاخره از کنارشان رد میشوم

شیب جاده بسیار زیاد است و من هم به بهانه عکاسی توقف میکنم تا استراحتی کنم و بتوانم ادامه دهم.

درختان زیبا در کنار جاده صف کشیده اند و من با گذر از کنارشان سان میبینم . کم کم سبزی درختان دارد کم رنگ میشود . و رنگهای دیگری هم پا به میهمانی درختان میگذارند . جاده زیباست نمیدانم طبیعت شبیه  تابلوهای باب راس شده است یا بر  عکس اما هر چه هست حضور رنگ است و نم ناکی مه و یک دنیا عشق به زندگی....

کنار چشمه ای میرسم گلوئی تازه میکنم و به راه ادامه میدهم ظاهرا باز هم معدنی در راه است و تخریب و انسان...

شیب بیش از حد و پای آسیب دیده ام امانم را بریده است و تصمیم به برگشت میگیرم .

حالا وقت صبحانه ای مایل به نهار است با نان داغ و تازه و جاده و مه...

نزدیکهای ظهر است دوستانم در روستای لالا منتظر من هستند با اتوبوس به سمت آنها میرویم و بعد از سوار کردنشان از روستای لا لا در کنار شهر کیاسر به دریاچه الندان میرویم دریاچه ای بس زیبا که حالا با حضور باران در آن مهمانی برپاست و چه چیزی بهتر از قدم زدن زیر آن..؟ . کنار ردیاچه کلبه ای است با یک بخاری کوچک قدیمی که من به بهانه اجاره کردن آن کمی گرم میشوم و تصمیم میگیریم که شب را در کیاسر بگذرانیم.

صبح زود صبحانه خورده و نخورده در ماشین سوار میشویم و به سمت روستای چورت حرکت میکنیم . هوا صاف است و باران دیشب همه جا را حسابی شسته است .  

به سه راهی میرسیم که جاده چورت از جاده کیاسر به ساری جدا میشود و اما جاده بس پیچدار است و سر اتوبوسمان هم گیج میرود و اما در آخر در روستا تو قف میکنیم جاده بعد از آن  غرق در گل و لای است و بازار کرایه نیسان داغ داغ...

به هر حال حرکت میکنیم و نزدیکیهای دریاچه پیاده میشویم و بقیه راه را با دل سپردن به سکوت جنگل قدم میزنیم تا اینکه دریاچه ای کوچک و چون قاب عکسی ظاهر میشود . دریاچه ای سبز در سبز  که دور تا دور آن را درختان محاصره کرده اند و در وسط آن کنده های درخت جا خوش کرده اند.

کنار آن به تماشا می نشینیم . شلوغی آن مرا آزار نمیدهد اما زباله های بر جا مانده از رهگذران مرا سخت بر آشفته است .

ترجیح میدهم به آن فکر نکنم و تا وقت برگشتن که البته خیلی زود از راه میرسد از هوا و فضا لذت ببرم.

در راه برگشت در نیسان تفنگی میبینم که ذهن مرا در میکند از راننده  در مورد آن میپرسم ....

خیلی راحت و بدون هیچ ترسی گفت ما هرچه ببینیم شکار میکنیم . هر جنبنده ای را حتی قرقاول و مرال و لک لک های از راه رسیده و...

خدارا شکر که از آنها جدا میشوم و دسفری که رو به پایان است ام هنوز دومین اثر طبیعی ملی ایران مانده است . شب را در روستای کوات در خانه ای روستایی سر میکنیم روستایی کوچک که رئیس شورای روستا و سوپری محله و .. همه یک نفر است.

صبح ساعت 5 به سمت چشمه ها حرکت میکنیم  ظاهرا یاید این چشمه های تراورتن را در نور طلوع زیباتر دید اما وقتی از شیب بالا میرویم و زباله ها و رد ماشینهای شاسی بلند را بالای چشمه ها میبینیم به این نتیجه میرسیم که شب هنگام بهترین وقت است .

حتی یک فنس هم از اثری که مشابه آن در دنیا فقط یکی است و جود ندارد. با یک دنیا سوز دل آنجا را هم ترک میکنیم و به سمت دامغان حرکت میکنیم در آنجان چشمه علی را در دامغان میبینیم و به سمت اصفهان حرکت میکنیم .

نویسنده : احسان ناجی

دیدگاه‌ها  

+1 # خطیب 1393-08-13 10:22
سلام به همه اعضای زحمت کش تیم قدرتمند بیاموز
بسیار ممنونم از تلاشتون برای ارائه مطالب خوب و کاربردی
این لینک کمترین کاری بود که میتونستم بکنم
لینکتون رو توی صفحه خودم تو فیس بوک گذاشتم

https://www.facebook.com/Amh.kht?fref=nf

من ایمیل اقای علیرضا نصوحی ، اقای احسان ناجی و اقای حسین مختاری رو پیدا نکردم لطف کنید تشکر من رو به این دوستان هم برسونید

شاد و سربلند باشید
پاسخ دادن | پاسخ به نقل قول | نقل قول کردن
تمامی محصولات و خدمات این وبسایت، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.
logo-samandehi مجوز نشر دیجیتال از وزرات فرهنگ و ارشاد اسلامی پرداخت آنلاین -  بانک ملت معرفی بیاموز در شبکه سه پرداخت آنلاین - بانک اقتصاد نوین پرداخت آنلاین - بانک سامان
 
دوره های آموزشی راه اندازی کسب و کارهای اینترنتی
تبلیغات اینترنتی